مرتضى مطهرى

161

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قوانين جامعه دشوارتر است از كشف قوانين انسان ، و كشف قوانين انسان از قوانين حيوان ، و حيوان از نبات ، و نبات از بيجان ، و بيجان از صرف مفروضات رياضى . اين حرفش البته حرف خوبى است ولى آيا معناى آن اين است كه انسان و جامعهء انسان قانون ندارد ؟ يا قوانينش آنقدر پيچيده و تودرتو و كامپيوترى است كه انسان توانايى كشف اين ضوابط را ندارد . پس اين سخن كه « تاريخ چون مربوط به انسان است ضابطه ندارد و هرج و مرج است » غلط است ؛ ضابطه دارد ولى ضوابطش [ بسيار مشكل ] به دست [ مىآيد . ] اگر شما بخواهيد پيش بينى حالت يك فرد انسان را بكنيد ، يك فردى كه دائماً هم تحت تربيت شما بوده ، مثلًا يك بچه‌اى مانند « اميل » روسو كه شما بالخصوص همهء تربيت او را زير نظر گرفته‌ايد و بنابراين به تمام زواياى روح او وارد هستيد ، در عين حال اگر حادثه‌اى پيش بيايد ، صد درصد نمىتوانيد عكس العمل‌هاى روح او را پيش بينى كنيد چون انسان موجود بسيار پيچيده‌اى است و غير از يك اتومبيل است كه شما مىتوانيد عكس العمل هايش را پيش بينى نماييد . بنابراين مسائل جامعه شناسى و مسائل تاريخى از آن جهت تخمينى است كه انسان تا كشف آن قوانين خيلى فاصله دارد نه اينكه آن قوانين وجود ندارد . بعد مىآييم سراغ مسئلهء دوم كه بگوييم تاريخ از آن جهت علم نيست كه جريان است . جواب اين است كه خود جريان هم مىتواند ضابطه داشته باشد . درست است [ كه تاريخ جريان است ] ولى آيا جريان بىضابطه‌اى است يا جريان باضابطه‌اى است ؟ اصول تكامل داروين همه قانون است ولى قانونِ يك جريان است . مگر هرچه كه جريان شد حتماً بىضابطه است ؟ ! اين يك مسئلهء خوبى است كه ما در كتاب ختم نبوّت طرح كرده‌ايم كه بعضى اين اشتباه را مرتكب شده و خيال كرده‌اند قانون كلى هميشه مربوط به ثابتهاست و اگر چيزى در جريان بود قانونش هم بايد هميشه عوض شود . از اين جهت مىگويند كه انسان و جامعهء انسان چون متحول است پس نمىتواند يك قانون ثابت دائم جاويد داشته باشد . بنابراين دين و مخصوصاً دين اسلام ( دين خاتم ) كه مدعى است كه من قوانين جاويد دارم ، اگر جامعه ايستا مىبود مىتوانست قوانين جاويد داشته باشد ولى وقتى كه جامعه ، متحرك و متحول است قطعاً قوانينش هم بايد عوض بشود چون قانون براى جامعه مثل لباس است براى تن . وقتى كه تن رشد مىكند قهراً بايد لباس متناسب با آن بپوشد و وقتى لاغر شد نيز بايد لباس ديگرى متناسب با آن بپوشد . اينها اشتباه كرده‌اند ؛ خيال كرده‌اند هميشه قانون مساوى است با ايستا بودن ، در صورتى كه از جمله قوانين ، قوانينِ تحول است يعنى قانونى كه ضابطهء تحول را بيان مىكند . منتها برخى ضوابط تحول ، قهرى و جبرى صورت مىگيرد مثل ضوابط تحولى كه داروين معين كرده ، و برخى ديگر اختيارى است يعنى بايدهايى است كه به صورت قانون روشن مىكند كه از اين راه برو ، و قانون